یک شرکت اخلاقی چیست؟

من می‌خواستم معنای پشت کلمه «اخلاقی» را در عصر حاضر و اینکه چگونه برخی از شرکت‌ها با استفاده از تاکتیک‌های بازاریابی موفق می‌شوند از شبکه خارج شوند را کشف کنم.

من اخیراً مقالاتی را در مورد تمجید از شرکت هایی خوانده ام که اخلاقی ترین آنها محسوب می شوند – لیستی از این سرمایه گذاری های تجاری موفق و درخشان در سال های 2013، 2014 و غیره وجود دارد – و آنها به عنوان معیاری برای بقیه ما تنظیم شده اند. من لیست را باز کردم تا ببینم شرکت های قابل تخمین ذکر شده اند، اما از دیدن تعدادی از شرکت ها در لیست وحشت کردم که به تولید محصولاتی که سلامتی را به خطر می اندازند یا در جنگل زدایی یا کار کودکان دخیل هستند – برای نام بردن از جنایات علیه بشریت شناخته شده اند. .

حتی اگر شرکتی در حال انجام اقداماتی برای اخلاقی‌تر شدن باشد، مطمئناً تا زمانی که سابقه قابل توجهی در عملکرد اخلاقی نداشته باشند، نباید آنها را در چنین فهرستی قرار داد. این سؤالات بلافاصله به ذهن خطور کرد – “چه کسی این لیست ها را جمع آوری می کند و دستور کار آنها چیست؟” “آیا آنها واقعاً از عملکرد این شرکت ها بی اطلاع هستند یا سود تنها معیار است؟” یا حتی بدتر – “آیا عملکرد اخلاقی اکنون با قانون 80/20 مورد قضاوت قرار می گیرد؟”

بنابراین، چه چیزی در این روزگار یک شرکت اخلاقی محسوب می شود؟

استخدام

آیا همه چیز درباره نحوه رفتار یک شرکت با کارکنان خود است؟ اگر با افرادی که برای آنها کار می کنند به خوبی رفتار شود، حقوق و مزایای مناسبی دریافت کنند – آیا این شرکت را اخلاقی می کند؟

اگر کارمندان آنها در حین پاشیدن مواد شیمیایی سمی روی کره زمین لباس محافظ داشته باشند – آیا این امر شرکت را اخلاقی می کند زیرا از خود مراقبت می کند؟

اگر به کارکنان از مواد غذایی و پوشاک ارزان در قالب تخفیف های شرکتی بهره مند شوند، آیا اگر غذا محصول نهایی مواد اولیه در معرض خطر و حیوانات شکنجه شده باشد، شرکت اخلاقی است؟

اگر فرصت‌های شغلی و کمک به اقتصاد دلیل موجهی برای شرکت‌ها برای شروع سرمایه‌گذاری‌های تجاری است که هوای تنفسی، آبی که می‌نوشیم و غذایی که می‌خوریم را مسموم می‌کند، باید بپرسم – چه کسی سود می‌برد؟

بازار یابی

یا شاید اخلاقی تلقی شدن در مورد یک کمپین بازاریابی درخشان باشد. کمپینی که باعث می‌شود عموم مردم احساس گرما و مبهمی کنند – مملو از حیوانات بامزه، کودکان خردسال یا یک یا دو نفر مشهور – یا شاید همه موارد فوق اگر شرکت بودجه نامحدودی برای انجام آن داشته باشد. یک ترن هوایی احساسی به ما ارائه می شود که حواس را مات می کند و مردم را به صداقت و اصالت آن متقاعد می کند، زیرا بسیار زیباست!

برای مثال، صنایع غذا و نوشیدنی ماشین‌های پولی هستند که می‌توانند باهوش‌ترین و باهوش‌ترین بازاریاب‌ها را به کار گیرند که می‌توانند ناآگاهان را چشم پوشی کنند تا هر کلمه‌ای را که می‌گویند باور کنند. بسیاری از آنها از طریق افزودن موادی که سلول‌های مغز را از بین می‌برند و به طور کلی به اندام‌های بدن حمله می‌کنند، محصولات اعتیادآوری تولید می‌کنند که فاقد مواد مغذی هستند و مشکلات سلامتی شدیدی ایجاد می‌کنند. با این حال، به نظر می‌رسد که این قابل قبول است، زیرا کمپین‌های بازاریابی آن‌ها مردم را به روش‌های مرتبط با غذا و نوشیدنی‌های شاد گرد هم می‌آورند، و بسته‌بندی آن‌ها بسیار روشن و رنگارنگ است و عبارت‌ها بسیار اطمینان‌بخش – طبیعی، تازه مزرعه – باید درست باشد، بله؟

به ذهن متبادر می شود که برخی از موفق ترین کلاهبرداران اعتماد به نفس و قاتلان زنجیره ای در یک بسته فیزیکی بسیار دلپذیر عرضه می شوند. به این دلیل است که آنها ظاهر خوبی دارند که می توانند به قربانیان خود نزدیک شوند، اما زیبایی ظاهری لزوماً به معنای زیبا بودن درون نیست. من فکر می کنم این قانون برای شرکت ها و کمپین های بازاریابی آنها نیز صدق می کند.

ما با تصاویر بازاریابی احاطه شده ایم که “زیبایی” را ترویج می کنند! این تصاویر نه تنها اعتماد به نفس افراد را خراب می کند و از بین می برد، بلکه این اولویت را نیز ایجاد می کند که زیبایی بهترین است. بنابراین، در ضمیر ناخودآگاه خود، زیبایی را به هر آنچه خوب است پیوند می‌دهیم، و طبق استانداردهای فعلی که توسط صنعت رسانه و بازاریابی تعیین شده است، هر چیزی را که زیبا نیست کنار می‌گذاریم.

من چند سالی در آلگاروه پرتغال زندگی کردم و زمانی که آنجا بودم افرادی را می شناختم که درختان پرتقال در زمین خود داشتند. آنها شیرین ترین پرتقالی هایی بودند که تا به حال در زندگی ام چشیده بودم، اما هیچ یک از آن پرتقال ها به قفسه های سوپرمارکت ها نمی رسید. دلیل این امر این است که همه آنها میوه “زشت” بودند – آنها دستکاری نشده بودند تا از نظر بصری دلپذیر شوند. صاحب باغ پرتقال به من گفت که زشت ترین میوه ها است و این چیزی است که فکر می کنم ارزش به خاطر سپردن را دارد، زیرا ذهن ما را باز می کند و اگر بدانیم زیبایی وجود دارد به این راحتی فریفته نخواهیم شد. جایگزین مشخص.

کمک های خیریه

اگر یک شرکت لوازم آرایشی برای ریشه کنی سرطان پوست پول اهدا کند، باید اخلاقی باشد، درست است؟ مردم فکر می‌کنند که فوق‌العاده هستند و راحت‌تر محصولاتشان را می‌خرند. با این حال، اگر همان شرکت موادی را در محصولات خود بگنجاند که می‌تواند باعث سرطان شود – آیا آنها فقط بازاری برای خود ایجاد نمی‌کنند؟ جای تامل دارد!

اگر یک شرکت مواد غذایی یا نوشیدنی به مدارس کمک های مالی در قالب IT یا تجهیزات ورزشی و غیره بدهد، آیا واقعاً یک عمل نوع دوستانه است؟ آنها اغلب به صورت تبلیغات در محل و افزایش گسترده فروش با انتشار اخبار در مورد اعمال خوب آنها، بازده دریافت می کنند. فراموش نکنید که آنها در حال ایجاد نسل جدیدی از مردم هستند که به محصولات خود معتاد خواهند شد.

کمک های خیریه نیز باید یک موقعیت برد/برد باشد. افرادی که به کمک نیاز دارند، موجوداتی کمتر از افرادی نیستند که به کمک آن ها کمک می کنند، فقط به این دلیل که ثروت مالی ندارند. آنها نباید به نام سود مورد سوء استفاده قرار گیرند.

من فکر می کنم باید به خاطر داشته باشیم که شرکت هایی که پول زیادی به امور خیریه می دهند معمولاً شرکت هایی هستند که به راحتی می توانند آن را بپردازند. این به هیچ وجه به آنها صدمه نمی زند، در واقع اغلب به آنها سود می رساند – آنها احساس سوزش نمی کنند. شرکت‌های زیادی هستند که با دلی باز پول می‌دهند و واقعاً به هر کسی که دست می‌زنند کمک می‌کنند، و شرکت‌هایی هم هستند که برای کسب حسن نیت و افزایش فروش پول می‌دهند. وظیفه ما این است که بفهمیم کدام کدام است.

بنابراین چند درصد بین کمک‌ها و آسیب‌ها طبق استانداردهای امروزی اخلاقی است؟ آیا 25%/75% است یا باید 50%/50% باشد؟ چه کسی این تصمیمات را می گیرد و برنامه آنها چیست؟ به نظر نمی رسد که این سلامت و رفاه سیاره زمین باشد، این مطمئن است.

نتیجه

من پیشنهاد می کنم قبل از اینکه تصمیم بگیریم یک شرکت اخلاقی است، عمیقاً به چهره آن شرکت نگاه کنیم، به چشمان آن نگاه کنیم و روح آن را ببینیم. به یاد داشته باشید که یک چهره زیبا نشانگر یک روح زیبا نیست – چشم ها دریچه های روح هستند و با نگاه عمیق به آنها می توانید شفاف یا فریبنده بودن آن را تشخیص دهید.

پدرم یک شعبده باز بود، یکی از اعضای حلقه جادوی درونی، و وقتی بزرگ شدم، تمرین او را تماشا می کردم. او به من گفت همیشه مراقب دستی باشم که به نظر می رسید هیچ کاری نمی کند – و این درس ارزشمندی از زندگی به من آموخت. بنابراین هنگامی که یک شرکت یا موسسه از هر نوع نمایشگر دیدنی را به نمایش می گذارد که توجه من را به خود جلب می کند، چشمانم را از جایی که نورها می درخشند دور می کنم و به سایه ها نگاه می کنم تا ببینم چه چیزی را پنهان می کنند، چه چیزی را که نمی خواهند. من ببینم؟ اگر پس از بررسی دقیق و تحقیق متوجه شدم که چیزی پنهان نیست، آن شرکت را اخلاقی می دانم و عقب می نشینم و از نمایش لذت می برم!

من برای یک دقیقه به کسی نمی گویم که چه فکری کند یا چه کاری انجام دهد. آنچه من متواضعانه پیشنهاد می کنم این است که همه با دقت به تصمیماتی که می گیرند و شرکت هایی که با استفاده از خدمات یا خرید محصولاتشان از آنها حمایت می کنند نگاه کنند. سپس هر یک از ما متوجه خواهیم شد که ما را به سمت به خطر انداختن مجموعه ارزش‌های خود و آنچه که شخصاً به آن اعتقاد داریم هدایت نمی‌کنیم.

نکته اصلی این است که اگر مردم، حیوانات و کره زمین تحت تأثیر منفی محصولات یا خدمات یک شرکت قرار گیرند، آن شرکت اخلاقی نیست – مهم نیست چقدر به خیریه می دهند یا تعداد کمپین های بازاریابی دلگرم کننده ای که راه اندازی می کنند. آنها به نام سود از مسئولیت خود در قبال همه موجودات جانی شانه خالی می کنند. این حقیقت است!