یک بازیکن، یک فصل، سه تیم – چقدر بیسبال کافی است؟

بیسبال جوانان تفریحی است که میلیون ها نفر به اشتراک می گذارند. تقریباً در تمام شهرهای آمریکا در یک عصر تابستانی، احتمالاً یک بازی بیسبال انجام می شود. شاید 10000 یا بیشتر بازی حتی به طور همزمان انجام شود و نتایج در حالی که برای شرکت کنندگان مهم است در نهایت اهمیت کمی در امور جهانی داشته باشد. با این حال، بسیاری از جوانان و والدینشان ساعت های بی شماری را به آماده سازی، تمرین، حمل و نقل و بازی های بیسبال اختصاص می دهند زیرا از این بازی لذت می برند. رویای تبدیل شدن به توپ بازیکن حرفه ای برای بازیکنان پیش از نوجوانی و نوجوانی فراوان است. با این حال، واقعیت برای میلیون ها نفر از این بازیکنان اندک است که در واقع رویای لیگ بزرگ را محقق خواهند کرد.

استعداد و مهارت های لازم برای تبدیل شدن به یک بازیکن حرفه ای کمیاب است و فقط در تعداد معدودی یافت می شود. از میان این بازیکنانی که شانس یک رویای لیگ بزرگ را دارند، راه تحقق این رویا مستلزم ساعت‌ها تمرین و انجام صدها بازی بیسبال در دوران جوانی است. تنها راه پیشرفت در بازی، بازی کردن آن است. تکرار راز بهتر شدن در هر کاری است. بازی بیسبال و تمرین بیسبال باعث می شود بازیکنان متوسط ​​به بازیکنان خوبی تبدیل شوند و بازیکنان خوب به بازیکنان بزرگ یا حتی بازیکنان استثنایی تبدیل شوند. زمان بازی همراه با تمرین مداوم اغلب دستور العملی برای موفقیت است. در آب و هوای گرم، بازیکنان معمولاً فصول طولانی تری بازی می کنند و برتری قوی تری نسبت به بازیکنان در آب و هوای سرد دارند. برای اینکه بازیکنان آب و هوای سرد بهتر شوند، باید بازی‌های بیشتری را در بازه‌های زمانی فشرده انجام دهند. برای بهبود، بازیکنان به دنبال بهترین رقابت در این دوره های فشرده از آب و هوای بیسبال هستند. با این حال، برخی استدلال می کنند که اگر پنج، شش یا حتی ده بازی در هفته برای یک دوره 8 تا 12 هفته ای در اواخر بهار و تابستان برگزار شود، ممکن است بیسبال بیش از حد باشد.

یک بازیکن جوان چقدر می تواند بیسبال بازی کند؟ آیا پنج یا شش روز در هفته بازی کردن، بازیکن را بهتر می کند؟ آیا سختی ذهنی یک بازیکن با انجام بازی هر روزه و حتی برای بیش از یک تیم وجود دارد؟ چه ویژگی های ناملموس دیگری زمانی که یک بازیکن بیس بال “زیاد” بازی می کند، آموخته، تسلط یافته و توسعه می یابد؟ آیا یک بازیکن با درگیر شدن بیشتر با دوستانش در تیم های مختلف، اعتماد به نفس بیشتری پیدا می کند، رهبری قوی تری از خود نشان می دهد و شاید حتی سرگرمی بیشتری داشته باشد؟

بهار امسال و اوایل تابستان، زمانی که پسرم را در سه برنامه بیسبال به طور همزمان مربیگری می کردم، به برخی از پاسخ های این سوالات پی بردم. در حالی که من و پسرم در ابتدا قصد نداشتیم در سه برنامه همزمان شرکت کنیم، به نظر می رسید فرصت ها و زمزمه های مکان های الهی نشان می دهد که این مسیری است که در این مقطع از زندگی پسرم در بازی باید طی شود.

یکی دیگر از جنبه های مرتبط با این تصمیم، سن پسرم و جهش نقطه عطفی بود که او در بازی بیسبال در حال حرکت و ترک آن بود. او به عنوان یک دانش آموز دوازده ساله کلاس هفتم، با پسران بیشتر یک سال یا بیشتر از خودش بازی کرده است. از سن هشت سالگی، او بیسبال 9U بازی می کرد و در طول دوران حرفه ای بیسبال خود به بازی با پسران بزرگتر ادامه داد. وقتی پسران به سمت بیسبال 13U حرکت می کنند، همانطور که بسیاری از افراد درگیر در بازی می دانند که ابعاد زمین به ابعاد اسبی با پایه های بلندتر، فاصله 54 فوتی و حصارهای عمیق تر تغییر می کند. بازی ابعاد بزرگتری به خود می گیرد. فیلدهای 12U به طور متوسط ​​تقریباً 10-15٪ کوچکتر هستند و این می تواند نتایج قابل توجهی بر اثربخشی و مشارکت بازیکنان در بازی داشته باشد.

با توجه به اینکه این زمان را فرصتی یک ساله برای او می دانستیم تا در هر دو بعد بازی کند و شاید تجربه بزرگی از مربی و رهبر یک تیم 12U داشته باشد در حالی که بیسبال 13U نیز بازی می کند، تصمیم گرفتیم چالش بازی در دو تیم مسافرتی را دنبال کنیم. بهار و تابستان. علاوه بر این، به دلیل قوانین روستای ما، پسرم نیز باید در ماه های آوریل، می و اوایل ژوئن در یک تیم لیگ خانگی بازی کند. بنابراین، او در سه تیم به طور همزمان خواهد بود در حالی که بیشتر پسران فقط برای دو تیم بازی می کنند.

این برنامه از اوایل آوریل تا اواخر ژوئن دقیق خواهد بود و بیش از 60 بازی بیسبال در این دوره کوتاه 10-11 هفته ای انجام می شود. یک بازیکن متوسط ​​30 تا 35 بازی انجام می دهد. چند روزی وجود داشت که او 3 بازی را در یک روز برای دو تیم مختلف یا شاید حتی هر سه تیم انجام می داد. برخی از والدین و مربیان این سوال را مطرح می‌کنند که آیا انجام این کار بدون درگیری‌های بیش از حد بازی امکان‌پذیر است و معمولاً اگر برنامه‌ریزی و زمان‌بندی از پیش انجام نمی‌شد، درگیری‌ها رخ می‌داد. برای اینکه این اتفاق بیفتد روال معمول لیگ خانگی خود و فصل شروع و پایان دو تیم مسافرتی که او در آن بازی می کرد را بررسی کردیم. در حالی که مقداری همپوشانی وجود داشت، ما تشخیص دادیم که بیشتر بازی‌های لیگ خانگی او در روزهای دوشنبه، چهارشنبه و جمعه از اواسط آوریل تا اواسط ژوئن برگزار می‌شود. بنابراین، بازی های سفر او با تیم 12U خود را می توان برای روزهای شنبه و یکشنبه و برخی از روزهای سه شنبه و پنج شنبه برنامه ریزی کرد. او به طور متوسط ​​5-7 روز در هفته بازی هایی با چند ضربه دو سر در آخر هفته ها همراه با مسابقات و غیره داشت.

برای اجرای این برنامه بیسبال، باید با مربیان توافق می کردیم که پسرم برای بازی با تیم 12U خود در بازی های مسافرتی، برخی از بازی های لیگ خانگی را از دست بدهد و همچنین مربیان 12U او انتظار نداشته باشند که او هر تمرینی را که در طول بازی برنامه ریزی شده انجام دهد. فصل علاوه بر این، او باید در صورت داشتن یک بازی، تیم 13U خود را در اولویت قرار می داد و در صورت تضاد با یک بازی 13U، بازی های 12U را از دست می داد. در مجموع، در ماه های آوریل، می و ژوئن، تقریباً 8-10 درگیری بازی ایجاد شد و توافق پسرم برای بازی در جایی که قرار بود بازی کند، انجام شد.

یکی از جالب‌ترین چالش‌ها در مربیگری او و کمک به او برای هدایت این فرآیند، جابه‌جایی بین لباس‌های مختلف و نیازهای تجهیزات برای تیم‌های مختلف بود. بیسبال در 13U از میخ های فلزی استفاده می کند و 12U هنوز از گیره استفاده می کند، بنابراین او به دو جفت کفش نیاز داشت. او چهار لباس مختلف داشت، یک لباس برای لیگ خانگی، یکی برای 13U، و دو لباس برای 12U (یکی برای بازی های خانگی، یکی برای بازی های خارج از خانه). بارها مجبور شدیم سه لباس را ببندیم و از در بیرون برویم. ما باید مطمئن می شدیم که او هر دو جفت کفش، هر دو کلاه ایمنی از دو تیم مسافرتی خود و تمام دستکش هایش را دارد.

به عنوان والد و سرمربی یکی از تیم ها و دستیار دو تیم دیگر، باید بسیار منظم بودم. من روزانه همه تجهیزاتم را مرتب می کردم و همه ترکیب هایم را از قبل آماده می کردم. ارتباط از طریق ایمیل برای موفقیت این تلاش بسیار مهم بود. استفاده از GPS برای یافتن بازی های سفر در سراسر منطقه ما نیز یک جزء ضروری بود. همسرم و سایر اعضای خانواده صبر و حوصله خود را نشان دادند و من به همراه پسرم در این بازی ها شرکت کردم. سوار شدن از دیگر مربیان و والدین نیز گاهی اوقات به دلیل درگیری های کاری مختلف که به وجود می آمد ضروری می شود.

در ارزیابی ارزش تجربه برای پسرم، نتیجه گیری من این است که او از شدت تجربه و تکرار بازی بهره برده است. او مسئولیت بزرگی برای کمک به تیم 12U خود بر عهده گرفت و به دلیل مهارت هایش این فرصت را فراهم کرد تا تقریباً در هر موقعیتی در زمین بازی کند. او برای تیم مسافرتی 13U خود معمولاً فقط در پایه دوم بازی می کند و گهگاهی زمین بازی می کند. با بازی در تمام پست ها در زمین، او بازی را از دیدگاه های متعدد آموخت و بازیکن بیسبال باهوش تری شد. او همچنین هوش دفاعی خود را در بازی توسعه داد و به ژنرال میدانی قوی تری در داخل و خارج از زمین تبدیل شد. او آمد تا از بازی شکار لذت ببرد. موقعیتی که قبلاً به آن علاقه چندانی نشان نداده بود و زمانی که این شانس را داشت با بازی بیسبال 12U مهارت زیادی از خود نشان داد. ضربات او در لیگ خانگی خود نسبت به فصول گذشته بهبود یافته و اعتماد به نفس او در صفحه بهبود یافته است. در حالی که تعداد کل ضربات او از صفحه خارج نشد، کیفیت او در صفحه با داشتن توانایی بهتر برای خطا کردن در زمین، برقراری تماس با توپ و یافتن راه‌هایی برای قرار گرفتن در پایه بهبود یافت.

برخی از عواقب کوچک بازی کردن بیسبال زیاد به این دلیل بود که او در این مدت زمان کمی برای سایر دوستانش داشت یا علاقه داشت. او همچنین گاهی خسته می‌شد و شاید در مورد انداختن لباس و بازی دوباره احساس احتیاط می‌کرد. با این حال او همیشه رو به جلو حرکت می کرد و وقتی به میدان می رسید دنبال کارش می رفت و تمام تلاشش را در زمین می داد. من معتقدم که او در این روند چیزهای زیادی درباره خودش یاد گرفت. او آموخت که توانایی انجام بیش از آنچه فکر می کرد را دارد. او متوجه شد که می تواند یک رهبر در یک تیم باشد و دیگران برای رهبری به او نگاه کردند. او از تعاملاتش در داخل و خارج از زمین با 34 بازیکن دیگر از سه تیم لذت می برد. برخی از موارد نامشهود اصلی که مربیان 12U او با من به اشتراک گذاشتند این است که چگونه حضور او در زمین باعث الهام بخشیدن به هم تیمی هایش برای بهبود آگاهی و مهارت های بازی آنها شد. حضور او در کنار او به آنها اعتماد به نفس بیشتری می داد.

امیدوارم این تجربه برای او به موفقیت های بیشتری در بازی بیسبال و در زندگی اش تبدیل شود. در حالی که هنوز خیلی زود است که بدانیم آیا او آینده قابل توجهی در بیسبال دارد یا خیر، احتمال اینکه او یک مسیر آینده در زندگی داشته باشد، محتمل نیست. درس‌هایی که امسال از الماس آموخته‌ایم، مطمئنم در تلاش‌های آینده به رهبری تبدیل خواهد شد. من همیشه دوست دارم فکر کنم که ما هرگز نمی دانیم که چیزی که امروز می گوییم یا انجام می دهیم تا چه حد ممکن است برای کسی یا چیزی در زندگی ما تأثیر بگذارد. فصل گذشته بیسبال یادآور این باور است.

دکتر وارن برول یک متخصص کایروپراکتیک کودکان در Glencoe، IL است. دکتر برول به مدت 11 فصل مربی بیسبال جوانان بوده و هزاران ساعت را صرف پرورش بازیکنان بیسبال جوانان کرده است. دکتر Bruhl برای سوالات و نظرات در [email protected] در دسترس است.